همیشه موانع در زندگی برای رسیدن وجود دارد. اگه هیچ مانعی پیدا نشد اونوقت تضاد طبقاتی بمیان میاد.
سلام، خارج از تصورست بودنت کنار من
ولی بازهم عزیز تو میشوی بهار من
چرا میان ما نهاده اند مرزو بوم و راه را
چه فرق بین ماست گر تو سرخ و رنگ من سیاه
چه ارتباط مضحکی میان عشق و عادتست
ولی کنار تو برای من تمام آن سعادتست
تو شاهزاده من گدا، که فرق را نهاده است
گدا دل غریب را به هر ادای تو داده است
گدا باخبرست از قصه مسافری
گدا ماندگار شده ولی تو هر زمان عابری
گدا درد میکشد کنارش انتظار هم
تو می روی و از گدا ربوده ی قرار هم
گدا کنار جاده هاست تنش چه یخ بسته است
در انتظار تو نشست و حال خیلی خسته است
گدا چقدر می تپد برای یک نگاه تو
تو شاهزاده ا و بی خیال گذشته ای از عشق او
|
+| نوشته شده توسط
نیلوفرمیری در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388
|